|
پوچ تر از سیاهی سیاه تر از هر پوچی زیباترینِ هم آغوشي را امشب به آغوش فرا خوانده ام و لذت پرواز از اين محبسِ سرد و تاريك بي تو بودن را به زيباترين شكل رقم خواهم زد تا بماند برايت يادگار تا بداني چه بوده ام چه شده ام به كجا رسيده ام بي تو بي تو بي تو بايد برم در بستر سرد گرماي آغوش مرگ فرا ميخواندم تا به آرامشي روشنايي بخش تر از نور و تاريك تر از نبودنت برساندم
و اینک باز هم در یکی از شب های تلخ و سرد بی تو بودن و در تنهایی تشنج بار ثانیه های سکوت تنها گرمای یاد تو گرم نگاه میدارد مرا تا از یخ زدگی تنهایی برهاندم ای سبزترین ای گرم ترین ای یارترین یا ر
آمدنت بازگشتی است از فراسوی زوال و فنا آری ، دیگر زندگی زجر نیست انتظاری است انتظاری برای دیدنت هر چند گذرا چشم را بهانه ای جز تصویر خیال انگیز بودنت نیست و گوش را جز نوای دلخوش صدایت نیست و دل را بهانه ی همیشه بودنت وفکر را .....! فقط تو تو تو همه ی لحظات تویی ای سرانجام و سر آغاز بودنم آری ! زندگی برای تو به خاطر تو ......
همیشه شب را ستوده ام همیشه شب را زندگی کرده ام همیشه شب را باور کرده ام همیشه شب را عبادت کرده ام !!! و روز را .... روز را فرار کرده ام و روز را تحریف کرده ام و روز را نقض کرده ام !!! و روشنایی را در شب ، و تاریکی را در روز ؛ نهان دیده ام آری ، شب میعادگاه روشنایی است......... ۱۱/۱۰/۸۷
ببار ، ببار اي باران ببار و بشوي از قلبم اين همه تنهايي و غربت را ببار اي تنها پاك كننده ي زمين ببار بر تنم ببار و بشوي بشوي تمام دلنگيهايم را تمام خستگي هايم را ببار كه تو تنها ميتواني پاك كني ، تمام رنجهايم را ببار ، ببار اي باران ببار ... !!!! ۱۲/۸/۸۷
ابرهای به هم پیوسته زوزه ی باد خشمگین صدای مرگ طبیعت صدای مرگ برگ های بی گناه صدای خشم آسمان گریه آسمان بر سر مردم گریه ی مرگ طبیعت مرگ احساس و عشق آری ، پاييز فصل هزار رنگ و نفرت بار . و من و پاييزي پايان ناپذير و خزاني ابدي در دل خزانم را پاياني نيست بهاري نيست... همواره پاييز و خزان............... ۵/۸/۸۷
باز هم صدای جیرجیرکها باز هم نوای خوش وگها ستاره ها باز به من نگاه میکنند و گویی ماه حرف تازه ای دارد .... جیرجیرک ها هم به خواب رفتند سمفونی قورباغه ها به پایان رسید ولی صدای رود به گوش میرسد .... ای ماه با من حرف بزن ای ستاره ها به حرف دلم گوش کنید ای شب هیچ گاه به سمت روز نرو دوستت دارم ای شب تو محرم راز منی اشکهایم در دل تو جاری است گویی ستارگان قطرات اشک من است ای شب تو همدم تنهایی منی تنها همدم............... آه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! به یاد تو شبها آسمان را مینگرم
بي قرارم امشب ... ************************************* امشب هم آرزوي تو را دارم *************************** در آن گوشه سال ها
خاكستري خاموش
و
اكنون دودي برپاست
زمان تنفس به پايان رسيده
ريه ها به زندگي وداع مي گويند
و
لب هاي ورم كرده
مرگ را بوسه مي زنند
مرگ در يك قدمي ست
آتش خاموشي زير خاكستر ساليان،
زبانه مي كشد اكنون
ما را باوري بايست باشد
با او
و
زندگي
اين دروغ مكرر
وداعي ست جانگداز
اما
معلوم
یا مقلب القلوب و الابصار، یا مدبر اللیل و النهار، یا محول الحول و الاحوال، حول حالنا الی احسن الحال... این دعا را همیشه دوست داشتم...از همان روزگاری که کودکانه کارت های تبریک پدر را به ترتیب قد روی میز می چیدم و چشمانم با این کلمات آشنا می شد.همان روزگاری که مادر سر سفره هفت سین زیر لب زمزمه می کرد و من معنایش را نمی دانستم و فقط می خواستم که آن را طوطیوار به ذهن بسپارم! و من هنوز هم با وجود ذهن پرسشگرم، این دعا را دوست دارم... مگرنه این که عید ما آیین باستانی ایران است؟مگر نه این که آداب آن برگرفته از روزگاران پیشین وبه یادگار جمشید پیشدادی است، مگر نه این که حلول سال نو و آداب نوروزی را نمادی از هویت ایرانی می دانیم!؟ پس چرا دعای تحویل سالمان یادگاری از حمله اعراب است... اگر مادربزرگ بگوید که دعا باید عربی باشد، می گویم خدا که زبان نمی خواهدو اگر دیگری بگوید آهنگ سوزناک دعا با زبان عربی سازگار است، برایش از شعرهای مولانا مثال خواهم آورد...اما از همه این پرسش ها که بگذریم، هنوز هم وقتی کنار سفره هفت سین می نشینم،چشم هایم را می بندم و به سال رفته فکر می کنم،این دعا ناخودآگاه بر زبانم جاری می شود.در همان دقایقی که صدای تیک تیک ساعت از تلویزیون پخش و ضربان قلبم به موازات آن تندتر می شودوتمام آرزوهایم در نظرم می آید و هیچ واژه ای برای بیان آن یاری ام نمی کند، همین چهار جمله برای بیان حالم کافی است... برای دعا کردن به دنبال بهانه نباشیم، عادت هایمان هم برای صدا زدن خدا کافی است... خداوندا سختی هایی را که پیش رویم است، آسان گردان. خداوندا،نکند ششم چیزی از پنج کم داشته باشد! همین یک جمله برای یک سال کافی است،که تو خود دانای احسن و برترینی... حول حالنا الی احسن الحال با سلام به همه دوستای مهربونم یه سال دیگه هم گذشت به سرعت برق و باد . سالی که با همه ی خوبی وبدی برا من خیلی چیزا رو داشت........... ولی باز هم بهار اومد . بهاری که باعث تحول تو طبیعت میشه . بیایین ما هم یه تحولی تو خودمون بدیم . یه خونه تکونی درست حسابی تو خودمون بکنیم ......... در پایان از همه دوستایی که بهم محبت داشتن و تو لحظات تنهاییم من رو تنها نذاشتن تشکر میکنم . امیدوارم همتون سالی توام با موفقیت رو پیش رو داشته باشین . برای همتون آرزوی موفقیت میکنم. در پناه خالق بهار سال نو همگی هم مبارک
نامههای من به تو ،
|
About
ساده است ستايش گلی چيدنش و از ياد بردن که گلدان را آب بايد داد، Archivesآبان 1388مهر 1388 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 Authorsسجادسجاد Links
سايت دفتر آيت الله العظمي منتظري |